جادو شده با رنگها
تو
بی خبر از زیبایی
خیره شدی با خواهش
می نگرد سویت هر رهگذر خاطی
می چیند از باغ نگاهت
گلهای تمنا
ای بی خبر از هر جا
چشمان حقارت باز
چیدند همه گلها را
نیست در چشمانت جز ویرانی
ویرانی باغ دل
در تنگ بلور اشک
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را...اين آتش عشق است نسوزد همه کس را
جادو شده با رنگها
تو
بی خبر از زیبایی
خیره شدی با خواهش
می نگرد سویت هر رهگذر خاطی
می چیند از باغ نگاهت
گلهای تمنا
ای بی خبر از هر جا
چشمان حقارت باز
چیدند همه گلها را
نیست در چشمانت جز ویرانی
ویرانی باغ دل
در تنگ بلور اشک
ساقی سیمین ساق نیز هست
و من مستم
ساغر میگون نیز هست
و من مستم
نه از ساقیِ
نه از ساغر
نه از باده
مستیم رنگ جنون است امشب
و من مجنون
و من مجنون ترین لیلای هابیلم امشب
با چه نامی
علم
ثروت
قدرت
آمدی ذره ذره وجودم را آکندی
خواستم اسماعیلت کنم در قربان دلم
نتوانستم
و مردمان چشم من
برنمی تابند
شمارش ثانیه های انتظار را
قلبم از تپیدن ناامید شد
صدای دکتری به گوشم می خورد
۱
۲
۳
و دیگری که تنفس می داد
به امیدی عبث
و نفهمید که در این سینه دلی نیست
و آنقدر این دل برایت شکست
نه فرصتی برای بند زدن دوباره نماند
سال نو از راه رسید
ای عزیز جان
اینبار برخلاف
پار و پیرار
خانه دل را بتکان
تنها یک لبخند فرصت است
او را دیدم که پوزخند می زد
و من مبهوت مانده بودم
در سراب لذت او
درگذشت استاد فرزانه آقای دکتر مهدی جمشیدیان را به تمامی دوستان تسلیت می گویم.
روحش شاد
راهش جاودان
عقل سرسختانه گفت:
میدانم که نمی زند
دل
گلگون شده از شرم
دیده دزدیده از عقل
می شمرد ثانیه های یخ بسته انتظار را
و در آخر
دل شرمنده عقل شد
نگاهم را به راهش ندید و رفت
ندانست دلم غرق دریای نیازش شده
قدم بر ساحل دل نهاد و رفت